زبان و ادبیات
تمثیل، از ارکان مهم ادبیات است زیرا بستر مناسب برای روایتهای متفاوت و در کنار هم قراردادن اندیشههای متضاد را فراهم میآورد. ضمن این که در تمثیل این توانایی نهفته است که میتواند موضوع اندیشگی دشوار و چند لایه را، نازل و همه فهم کند و مفهوم آن را در دسترس عموم قرار دهد.
دست غیب در نوشتار «هنر و تمثیل در آثار ادبی» با رجوع مستقیم به برخی از آثار مهم ادبی فارسی و دیگر زبانها، تلاش میکند برخی از وجوه تمثیل را در آنها نشان دهد.
استدلال تمثیلی در منطق ضعیفترین شیوه استدلال دانسته میشود و پس از استدلالهای قیاسی و استقرایی قرار میگیرد. اساس این استدلال بر شباهت بین دو چیز یا دو باشنده است. در مثل زمانی که میگوییم «زید» مانند «شیر» است، مراد ما «دلیری»،«زید» است و بنابر قاعده شباهت، وجه شبه، در «مشبه به» قویتر است. البته «زید» یا هر انسان دیگری در واقع «شیر» یا «پلنگ» نیست و باشنده جداگانهای است اما گزاره «زید، شیر است» به تعبیری واقعیت دارد و آن وجهاشتراک انسان و شیر است یعنی به رغم تفاوت، این دو، حوزه معنایی مشترکی دارند.
در ادبیات، البته وضع تمثیل، طوری دیگر است و کارآیی بسیار دارد، به طوری که برخی از آثار ادبی و اساطیری جهان تمثیلی هستند یا بر پایه تمثیل بنیاد شدهاند. در مثل در ادبیات فارسی «مثنوی» مولوی به ویژه از این لحاظ چشمگیر است، به طوری که بسیاری از قصههای این کتاب مستطاب تمثیلی هستند یا قسمی مثل در آنها به کار رفته است. این تمثیلها هم جنبه آموزشی دارند و هم جنبه هنری. به همین دلیل، آربری میگوید: «مولوی، استاد قصه تمثیلی در جهان است.»
تمثیل ) Allegory( روایتی است که دو معنا دارد، معنای لفظی یا ظاهری که همانا خود قصه است و معنای استعاری که همانا کردارها یا اشخاصاند یا حتی موضوعهایی که معادلی تک به تک با آن روایت لفظی دارند. تمثیل غالبا دلالتهای اخلاقی، فلسفی و سیاسی مشخص و متمایزی دارد، که در پیکره نمادهایش جای داده شده(1). در این جا، روایتی که در لایه ظاهری بیان میشود، همان معنایی نیست که راوی قصد دارد القاء کند. این معنا در لایه دیگر، ناگفته و پنهان است. پس میتوان لایه دوم را داستان «حقیقی» نامید و ارزش تمثیل و در واقع بنیاد آن در همین لایه قرار دارد. کشف لایه دوم البته زیرکی و خبرگی میخواهد زیرا لایه ظاهری روایت، همان قدر میتواند پنهانکننده معنا باشد
65